می توانستی بمانی و بکوشی در غمم
می توانستی بمانی و بکوشی در غمم
ای که در غم ها نماندی، وقت شادی هم نمان
وقت اوج مشکلاتم از نظر غائب شدی
وقت شادی قهقههِ با من زدی از عمق جان
وقت سختی می شناسی هر کسی یارت بُوَد
مثلِ تو یک آدمِ صد چهره را کی می توان؟
هر رفیقی تا زمانی می شود همراه و یار
بی ریا باشد نخواهد از رفاقت آب و نان
دیر شد اما تو را قلبم شبی آخر شناخت
با وفایی هر کجا باشد کمی یک استخوان
#سهراب_عرب_زاده
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۰ ساعت 22:51 توسط سهراب عرب زاده.سرگشته.
|
شاعری سرگشته