در خاطرِ من مانده آن شب که تو را کردم
با خنده ی مستانه از خواب خوشت بیدار

گفتی که بلندش کن،حالا که تویی یا من
آوازِ خوشِ ایرج ،بگذار شود تکرار

گفتی که بزن امشب از هر مدلی خواهی
با دست تو،یک امشب تا صلح کند گیتار

گفتم که قسم خوردم،دیگر نکنم هرگز
گیتار به دستانم، دنیا بشود آوار

گفتی که فرو کردی،تا دسته ی آن امشب
آن خنجرِ،نه را تو،بر سینه ی من این بار

دستان خودم را من،تا شانه فرو کردم
هی در کمدم تا که، بیرون بکنم آن تار

در دست گرفتم من،آن تار خوش آوازم
تا نغمه ی،جاندارش، غم را ببرد از یار

#سهراب_عرب_زاده